تبليغاتX
عشق من تو
از عشق سير نشدن
از لبان تو شنید :

چه شبی بود و چه فرخنده شبی


آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید


کودک قلب من این قصه ی شاد

 
از لبان تو شنید :

 


زندگی رویا نیست


زندگی زیبایی ست


می توان


بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی


می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت

 
می توان


از میان فاصله ها را برداشت

 
دل من با دل تو

 

هر دو بیزار از این فاصله هاست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:25 توسط mehdi |
امتحانه عشق....؟
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:23 توسط mehdi |
گناه

نمي دانم چرا به ابتذال كشيده شده ام...به يك خاموشي،به يك زوال عجيب...چيزي مرا از درون و بيرون مي مكد و من نمي دانم...

نه دلم مي خواد از مرگ بگم و نه از ستاره ها و يه عالمه قشنگي كه چشام نمي بينتشون...خسته هم نيستم.ناراحتم نيستم...اما خوشحالم نيستم...به دنبال تاوان از گذشته ام هم نيستم...حتي نمي خوام بدونم چرا؟؟؟ حتي نمي خوام بگم حق من بود يا نبود!!

مرا نديدي

-        ديگر مرا نخواهي ديد

كه پشت پنجره سرشار ازسياهي شب

كه پشت پنجره آواز ديگري جاري ست

ميان خلوت خاموشي شب دشمن

بخوان به زمزمه آواز

سكوت را بشكن

چرا فراموشي؟

چگونه خاموشي؟

به گوش خويش مگر بشنويم اين آواز

كه عاشقان قديمي دوباره مي خوانند

مرا به نام

ترا به نام

كه نام

       نام من و توست

                      عشق، آواز است

مرا به نام بخوان

                 -اين سكوت را بشكن

چرا؟

-        كه زمزمه

               _از آيه هاي اعجاز است

دريغ و درد كه شرمنده ايم،

                         شرمنده

كه هست فرصت آواز و

                      نيست خواننده

 

 

«« حميد مصدق »»

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:27 توسط mehdi |
غروب تنهای...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 18:48 توسط mehdi |
و اما فصل امتحانات و امتحان ...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 18:46 توسط mehdi |
کوچه عشق

روزی از کوچه ای گذشتم و نگاهم را بر پنجره ی نگاه پرنده ای مسافر کردم


پرنده نگاهم را بر فراز آسمانی برد که آنقدر به جلو و عقب نگاه کرده بودم


آن را ندیده بودم


آسمان را نگاه کنیم شاید یادمان بیفتد از کجا و به کجا می رویم!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 18:48 توسط mehdi |
عاشق یعنی.......
 

صدای جیرجیرک ها سکوت شب را در هم شکست .صدای همدم شبهایم را شنیدم ، آری باران بود که دوباره در نهایت سکوت صدایم می کرد و مرا فرا می خواند. صدایش را نشنیده و نگاهش را نا دیده گرفتم.بی اختیار به ساعت نگاه کردم.پاسی از شب گذشته بود،تنهایی علاجی جز معشوق نداشت .دوباره مرا خواند این بار به کنار پنجره ی کوچک اتاق که می توانست حوادث بزرگ را نشان دهد رفتم.نگاهی  به آسمان تیره و تار شب کردم و بار دیگر نظاره گر چشمان خیس و دل شکسته ی او شدم.

اشک هایش مانند هر شب بی پایان بود و........

به او گفتم که علت چیست؟چرا هر شب مرا با سکوتش صدا می کند؟مگر او نیز مانند من همدمی ندارد که دیگران را آزار می دهد!

بازگشتم و زمانی که قصد بستن پنجره را داشتم ......صدایش را شنیدم،آری خودش بود ، پاسخ داد و گفت :عاشقی؟

گفتم:آری ، مگر صدای گریه هایم به تو نمی رسد؟

گفت:البته،ولی عاشقی به گریه نیست!              

گفتم:مگر احوال نا خوشم را نمی بینی؟

گفت:آری،ولی عاشقی به احوال نا خوش نیست

گفتم:مگر زجه های شبانه ام دیوانه کننده نیست؟

گفت:هست، ولی عاشقی به زجه نیست

گفتم:مگر شب زنده داری ام دلیلی بر عاشقی نیست؟

گفت:دلیل محکمی نیست

خسته شدم ........

هر دلیلی آوردم رد کرد ، گفتم آخر چرا؟

گفت: قصد رسیدن داری؟

گفتم: عشق برای رسیدن است نه اینکه عاشق شوی و تنها بمانی

گفت:سخت در اشتباهی و ادامه داد...........

من هم عاشقم .نیشخندی از سر تمسخر زدم و گفتم اگر عاشقی ، یک عاشق را توصیف کن.

درنگ نکرد و جواب داد:

عاشق یعنی.......     

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 18:55 توسط mehdi |
دوست دارم....

ای عشق مدد کن که به سامان برسم

همچو قطره ی باران به دریا برسم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري

دل به هرکس دادم او زد به قلبم خنجري

من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم

شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

دفتر چه ای ... دوست

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي

هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم

راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي

عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی

افسرده و دلتنگ چرا مثل منی

من عاشق اويم که رنگم شده زرد

توعاشق کيستی که هم رنگ منی

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 18:35 توسط mehdi |
بوسه برقلبت
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند!

قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است

بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند!

تار موي توست اما ريشه ي عمر من است

عزيز جونم غم عشق تو كم نيست

سراي عشق تو هر غم كه غم نيست

گله كردي چرا مي نالم از دل!

دگر اين ناله ها دست خودم نيست

هنوزم با همين ديوونه حالي

يه رنگم ، صادقم ، صافم ، زلالم

آن روزها، يادش به خير، آن روزهاي سادگي
آن روزهاي عاشقي، ديوانگي، دلدادگي

يک روز برفي آمدم تا اينکه مهمانت شدم
گنجشککي سرگشته در ايوان چشمانت شدم

اما تو رفتي بي خبر تا سرزمين دورها
رفتي و مستي هم پريد از خوشه انگورها

اينجا حضور روشنت در چشم من گل مي کند
آهسته مي بارد، ولي دارد تحمل مي کند

مي ترسم از روزي که تو ديگر فراموشم کني
مانند نبض شعله اي در باد خاموشم کني

زين بعد حتي آفتاب شهر مرا گم مي کند
امشب خليج چشم من حتما تلاطم مي کند

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 18:30 توسط mehdi |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

اين کدها بسيار جالب هستن و به شما اجازه خواهد داد تصاويري را در سايت خود نصب کنيد که با حرکت موس روي آنها به صورت بزرگ در يک کادر زيبا نمايش داده شوند.


واقعا زيبا

جوجه اردک


غروب غمگين
تصوير غروب غمگين

ملخ جنگلي
تصوير ملخ جنگلي

تکنولوژي سي اس اس